تبليغاتX
دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

سیاسی و فرهنگی

مدتها بود می خواستم چیزی بنویسم اما نمی توانستم

تا می خواستم بنویسم افکارم پریشان می شد،

حالا هم بهتر نیستم

اما این را نوشته ام که بگویم

ما هستیم!

و دعا کنید باشیم

بهتر از آنچه که دیگران می پندارندمان!

خدایا کمک کن...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:11  توسط محمد  | 

خیال خـام پلنگ من ، به سوی مــاه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش ، به روی خاك كشیـــدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
كه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دسـت رسیدن بود
گل شكفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من ، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری
كه هردو باورمان ز آغـاز ، به یكدگــر نرسیدن بود
اگــرچـــه هیچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا
بهـــار در گــل شیپـوری ، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ریخت به كام من
فریبكــار دغل‌پیشه ، بهانــه ‌اش نشنیـــدن بود
چه سرنوشـت غم‌انگیزی ، كه كرم كوچك ابریشم

تمام عمر قفــس می‌بافـت ولی به فكر پریدن بود

مرحوم حسین منزوی 1325 -1383

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 21:1  توسط محمد  |