درود بر تو،
ای هشتمین سپیده
_ اگر از سایه ساران، درود می پذیری _
باران نیز، به ازای تو پاک نیست
و بر ما درود
_ اگر فاصله ی خویشتن تا تو را
تنها بتوانیم، دید. _
ای آفتاب،
ما آنسوی ذره، مانده ایم!
...
گــُـل مهره های ضریحت
دلهای بیرون تپیده ی ما
تبلور فلزی ایمان است.
چنان گسترده ای
که جز از حلقه های ضریحت
نمی توان دید.
تو را باید تقسیم کرد،
آنگاه به تماشا نشست.
خاک تو،گستره ی همه ی کائنات
و پولاد ضریحت
قفسی ست
که ما
یارائی خود را
در آن به دام انداخته ایم.
...
گنبد تو
تنها و آخرین آشتی ما
با زر است
هر چند اگر
فریب زر اندوزان تاریخ باشد.
استاد علی موسوی گرمارودی
