تبليغاتX
دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

سیاسی و فرهنگی

54 سال پیش در چنین روزی، کودتائی که بطور مشترک توسط امریکا و انگلیس در باغ قلهک-که این روزها به محل مناقشه هم بدل شده- طراحی شده بود،به پیروزی رسید و فصل سیاه دیگری در تاریخ معاصر ایران آغاز شد.این کودتا که به نام آژاکس موسوم است با طراحی دو کشور مذکور و توسط سر لشگر زاهدی به اجرا در آمد که طی آن پول هائی بین عده ای از اراذل و اوباش به رهبری شعیان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که بعدها به تاجبخش! ملقب شد و عده دیگری از لمپنها و اوباش تهران تقسیم گردید تا به پشتیبانی از عوامل اصلی کودتا دولت مصدق را ساقط کرده و به تبع آن نهضت ملی و ضد استعماری ما را نابود کنند.البته اینجا نمی خواهم به این بپردازم که چرا مصدق و آیت الله کاشانی که با همکاری یکدیگر و تلاش فراوان موفق شدند تا نهضت را به نقطه نسبتا مطلوبی برسانند، به مرور چنان از هم دور شدند که نتیجه اش چیزی جز شکست دستاوردهای نهضت و بازگشت دوباره وضعیت پیشین و یا به مراتب بدتر از آن نبود.البته نقش علما و روحانیون در این نهضت هم واقعا مغفول مانده و همچنین بی مهری‌های صورت گرفته از جانب عده ای از روشنفکران نسبت به این قشر هم از نکات قابل تامل در این ماجراست که مجال بحث نیست.
اما یک نکته همواره برایم جای سوال بوده که چرا با وجود هشدار نسبت به وقوع کودتا که توسط آیت الله کاشانی این رهبر بزرگ و دور اندیش دینی و سیاسی رصد شده بود،مصدق این امر را جدی نگرفت و اقدامی برای خنثی سازی توطئه انجام نداد؟
از نکات جالب دیگر این ماجرا اینکه حتی حزب توده وابسته به شوروی که ظاهرا از لحاظ ایدئولوژیکی و در اوج جنگ سرد با انگلیس و امریکا در تضاد بود و با اینکه به اعتراف یکی از رهبرانش از انجام کودتا مطلع بود، بازهم هیچ اقدامی برای بسیج امکاناتش در مقابل کودتا انجام نداد؟ نتیجه ای که می خواهم بگیرم اینکه دشمنان ایران با وجود همه اختلاف سلیقه ها در برخورد با این ملت یکپارچه و سرو ته یک کرباسند!
یک مطلب هم برای تفرج و انبساط خاطر دوستان از قول محمد رضا پهلوی در کتاب ماموریت برای وطنم :
"گاهی این سوال مطرح می شود که آیا دولتهای امریکا و انگلیس در قیام تاریخی که در 28 مرداد رخ داد(منظور کودتای 28 مرداد) در برانداختن مصدق کمک مالی کرده اند یا خیر؟ هر چند من در حین انقلاب(!) در خارج از ایران بودم(توضیح اینکه وی با نامساعد شدن اوضاع با هواپیمای شخصی و همراه یک خلبان و آجودان و همسرش به بغداد گریخت و پس از پیروزی کودتا به کشور بازگشت) ولی از جزئیات امور اطلاع داشتم و بعد از مراجعت به ایران نیز در جریان حوادث بودم و انکار نمی کنم که شاید به منظور پیشرفت هدف این انقلاب ملی، وجوهی هم از طرف هموطنان من خرج شده باشد ولی هیچ دلیل و مدرک قطعی در این باره بدست نیامد."
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:10  توسط محمد  | 

ماه رجب هم بی اینکه چیزی فهمیده باشیم، آرام آرام از کنارمان گذشت و ما بازهم غرق در دنیای خودمان هستیم .آیا شعبان و رمضان را درک می کنیم؟روایتی هست به این مضمون که همیشه آماده باشید که امر غائب ما ناگهان فرا می رسد.ما که همه اش به آینده حوالت می دهیم،در آن لحظه سرنوشت ساز چه کنیم و به دامن که بیاویزیم؟بیائیم قدر خودمان را بدانیم و هوای کار را بیشتر داشته باشیم.
خدایا توفیق بده تا همه روزهای خوب تو را درک کنیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:11  توسط محمد  | 

یک ریاعی از جلیل صفر بیگی:(varan.blogfa.com)

بر هرچه به غیر عشق پا بگذارید
دست دل خویش در حنا بگذارید
عاشق بشوید مردم عاشق بشوید!
یک نام خوش از خویش به جا بگذارید
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:18  توسط محمد  | 

مدتی است که عمرم بدجوری تلف می شود.البته برای خودم تلف ، وگرنه برای سازمانی که برایش خدمت می کنم بسیار مقرون به صرفه هستم.به هرحال کاری نمی شود کرد. این مدت هم باید بگذرد.این راهم اضافه کنم که انجام درست وظیفه را نوعی عبادت میدانم به همین خاطر هم هست که سعی نمی کنم وقتم را برای اموری که در ایام فراغت می توانستم به آنها بپردازم و نپرداختم ،صرف کنم.(دم خودم گرم با این وظیفه شناسی در راه میهن) اما این بیت از اخوان ثالث (اگر اشتباه نکنم)همواره جلوی چشمانم رژه میرود که:چنگیز هم خونخوارتر ، از لحظه ها نیست.
سفارش می کنم به همه بیکاره ها که عبرت بگیرند و قدر فرصتهای پیش رو را داشته باشند.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 1:14  توسط محمد  | 

این برادر برای ما sms فرستاد که سومین سالگرد tot مبارکباد . بعدش توضیح داد که منظورش طرح" تحقیق و تفحص" از دانشگاهها بوده ! یادمان آمد که زمانی که فتیله این طرح بالا بود، ناسلامتی ما هم در یکی از دانشگاههای استانمان مسئول این کار بودیم.البته زیر سایه دوستان بزرگوار دیگر.یادش بخیر روزهای خاطره انگیزی بود و نیز تجربه خوبی.با دانشجوها،مسئولان تشکلها، اساتید و رئیس و مسئولان دانشگاه مصاحبه و گفتگو می‌کردیم به خیال اینکه مثلا می خواهیم راههای برون رفت دانشگاههای مملکت از این رکود و روزمرگی را کشف کنیم و به مسئولان انعکاس دهیم  و آنها هم فکری کنند.حالا بگذریم از چک لیست های خسته کننده و تکراری و فرمالبته که معمولا مقتضای همه کارهای ما هست و فاقد کمترین ارزش و نتیجه و ما مجبور به تکمیلشان بودیم !یادم هست که چندین مقاله ارزشمند و کتاب و جزوه و مطلب درباره تولید علم و بومی کردن دانش و جنبش نرم افزاری و اسلامی کردن دانشگاه و  چه و چه ...خواندم تامثلا با دست پر محضر اساتید دانشگاه و مسئولان و فعالان دانشجوئی برسم .

جالب اینکه در یکی از نشستها با دکتر... رئیس پر مدعای دانشگاه،فهمیدم ایشان نه تنها نمی دانند ISI  یعنی چه، حتی از تلفظ نام آن هم عاجز بوده و آنرا ASA می فهمند!چندی بعد که با همین جناب صحبتمان به بحث اسلامی کردن دانشگاهها رسید و نظر ایشان را جویا شدیم؛ خطاب به ینده فرمودند:مهندس! شما که از بچه های خوبید قاعدتا باید در جریان باشید که اصولا وظیفه انتظامات در دانشگاه همینه که به این کارها رسیدگی کنه.ما هم به بچه ها سپردیم سفت وسخت بگیرند...! و البته بنده دیگر زیاد سفت و سخت نگرفتم و حساب کارها دستم آمد...(خودتان تا آخرش را بخوانید)

اکنون مدتی از آن ماجرا ها می گذرد .البته آن جناب را از سمتی که داشت برداشتند نه به خاطر عدم درک نسبی آن فرد از مفاهیم اساسی.بلکه به این خاطر که تحول سیاسی پیش آمده در کشور،اقتضای تغییر مدیران را ایجاب می کند!حکما صندلی خالی ایشان به دکتر دیگری رسید البته اینبار هم  نه به خاطر درک نسبی این فرد، از مفاهیم اساسی. بلکه به این خاطر که تحول سیاسی پیش آمده اقتضای تغییر مدیران را ایجاب می کند! به همین سادگی!

این بود ماجرای تولید علم و جنبش نرم افزاری و اسلامی کردن دانشگاهها، تا چه شود؟

 

*منظور از از این برادر ایشان هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 1:10  توسط محمد  |