تبليغاتX
دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

دغدغه های یک جوان مسلمان ایرانی

سیاسی و فرهنگی

<P align=justify>دیروز 29 خرداد 86 بود و 30 سال پیش درست در همین روزبود که دکتر علی شریعتی، مبارز سیاسی که کارش را از تدریس در دانشگاههای رژیم پهلوی شروع کرده و به حسینیه ارشاد رسانده بود،در سفر تبعید گونه به انگلستان به طور مشکوکی درگذشت.شریعتی که از دل کویر خراسان برخاسته و پدرش از روحانیون به نام آن خطه بود، همگام با همه مبارزان دیگر،سهمی هم در مبارزات زمان ملی شدن صنعت نفت و وقایع پیش و پس از آن داشت و حتی در این رابطه دستگیر و زندانی هم شد.وی لیسانس ادبیات خود را از دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد گرفت و با استفاده از بورس تحصیلی که مخصوص شاگردان اول بود، روانه پاریس شد تا پس از بازگشت از آنجا به زعم رژیم از مهره های کارگزار فکری و فرهنگی و توجیه گر سیاستهای خائنانه پهلویها ،همانگونه که بسیاری کسان دیگر شدند، بشود.شریعتی که در سوربن،از معتبرترین دانشگاههای جهان و تحت تعلیم بزرگترین نظریه پردازان و تحلیلگران و صاحبان مکاتب فکری آن روز در رشته جامعه شناسی ادامه تحصیل داد، با گرفتن دکترا در تاریخ ادیان به ایران بازگشت و مدتی در دانشگاه فردوسی به تدریس پرداخت. خطابه های شور انگیز و کنفرانسهای علمی و آگاهانه و برانگیزاننده او ،که گذشته تاریخی و ملت خویش را فراموش نکرده بود،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 16:29  توسط محمد  | 

چندي پيش حوصله ام سر رفته بود اومدم جدول حل كنم روزنامه همشهري رو برداشتم و شروع كردم به حل كردن ديدم نوشته: 1-افقي: شهردار جديد تهران! خورد تو ذوقم .با اينكه تا حالا جدولي نديده بودم كه اينقدر ساده شروع بشه ولي گذاشتم كنار و حل نكردم. اومدم سر وقت كامپيوتر وصل شدم به اينترنت  وارد وبلاگ خودم شدم.ديدم گوشه وبلاگ تبليغات كرده اند سايت هواداران قاليباف. حالم گرفته شد اومدم بيرون. سايت خبرگزاري فارس رو باز كردم  تا بلكه چند تا خبر بخونم ببينم مملكت دست كيه؟(چون ظاهرا دست تنها كسي كه نيست رئيس جمهوره!)ديدم از قول شهردار تهران نوشته كه مي خواهم چهار سال به مردم خدمت كنم و رقابتي با احمدي ن‍ژاد ندارم! معلوم نيست قسم حضرت عباس  آقايان را باور كنيم يا اين دم خروسي كه اينقدر ناشيانه از توي جدول روزنامه يا گوشه تبليغات بلاگفا زده بيرون؟ البته من با قاليباف و مواضعش فعلا كاري ندارم اما خط مشي ايشون نشون ميده كه قصد دارند دوباره در برابر احمدي ن‍ژاد عرض اندام كنند.اين كه سايت هواداران قاليباف شديدا فعاليت مي كنه معناداره.حتما براي مجلس هم برنامه هائي دارند.حالا فرض كنيد يه سايت هم درست بشه هواداران لاريجاني يكي هم هواداران توكلي ديگري هواداران محسن رضائي و ايكس و ايگرگ و زد  (حالا ستاد رايحه خوش كه هميشه يه پاي ثابته بماند)و اينها همه بخواهند براي مجلس يا رياست جمهوري فعاليت كنند. واقعا موفقيتي براي جريان اصولگرائي مي شه تصور كرد؟در حالي كه دوم خرداديها دارند بزور، ائتلافي با حضور كروبي و خاتمي و حتي هاشمي شكل مي دن؟ پس ماها كي ميخوايم از اين تفرق دست بكشيم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:27  توسط محمد  | 

عقب ماشين نشسته بودي .همون ماشيني كه منم مسافرش بودم درست مثل تو.راننده هي زير چشمي تو رو نگاه ميكرد. كنجكاو شدم اتفاقي توي آينه نگاه كردم چشمم بهت افتاد. عقم گرفت.توي آينه نوشته بود "اشيا از آنچه كه در آينه ديده مي شوند به شما نزديكترند" اما من هرچه بيشتر فكر كردم، كمتر قرابتي بين خودم و تو يافتم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:9  توسط محمد  | 

چون با نفست بهار می آمیزد          گل گل ز طنین نفست می ریزد

می دانم اگر صبح برد نام تورا             خورشید به احترام بر می خیزد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:43  توسط محمد  | 

من و تو اگر خيلي هنر كنيم نهايتش اينست كه توي اين منجلابي كه گرفتارش شده ايم گاهي هم كاري كنيم كه خدا را خوش بيايد...اما كسي هم هست كه خدا با رضايتش راضي و با خشمش خشمگين مي شود.شوخي نيست،خشم و رضايت او معيار است حتي براي خدا . و اين است راز فاصله ما با فاطمه!

چيزي ندارم بگويم جز اينكه:

بانوي آفتاب دمي هم به من بتاب      بر اين اسير مانده در قفس تن بتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 14:57  توسط محمد  | 

امروز صبح توي ماشين نشسته بودم كه ديدم راديو دارد درباره حقوق شهروندي صحبت مي كندبه همين بهانه شما رادعوت به خواندن اين متن مي كنم:

1-در اتوبان در حال رفتني، ناگهان يك پلاستيك پوست پرتقال و تخمه و آشغال و... روي شيشه جلوي ماشين پخش و پلا مي شود عصباني مي شوي و در تعقيب ماشين جلوئي گاز مي دهي و به راننده مي رسي كه اتفاقا خانم هم هست با هفت قلم آرايش!و مي گوئي خانم، شما تو خونه هم اين كا رو مي كني؟خيلي خونسرد برمي گردد و مي گويد:ببخشيد آقاي شهردار! و تو از شدت عصبانيت مي ماني چه كار كني؟

2-وسط بلوار را گلكاري كرده اند و براي آنكه بعضي  آدم هاي بافرهنگ! از روي سبزه ها و گلها عبور نكنند، طناب كشي هم كرده اند.جواني را مي بيني كه به زحمت طنابها را بالا مي دهد و از زير آنها و بي خيال از روي سبزه ها و گلها رد مي شود،چشمت به بريدگي مي افتد كه براي همين كار تنها چند متر آنطرف تر ساخته اند و...

3-توي صف نانوائي ايستاده اي بعد از كلي سرپا ايستادن ، نوبت تو مي شود،ناگهان طرف از در پشتي وارد مي شود(البته پر رو ترها از در جلوئي!) و پولكي مي دهد و نانت را مي ربايد! با نانوا كلنجار مي روي و بحث مي كني اما فايده اي نداردبايد بازهم منتظر بماني...

 

اين نوع مثالها در زندگي روزمره، فراوان وجود دارند و من اگر بخواهم فقط آنها را بنويسم ،چند روز وقتم را مي گيرد و هيچكس نيست كه تاكنون بارها و بارها با آنها برخورد نكرده باشد.جالب آنكه همه مردم اين نوع كارها را يك نوع زرنگي مي دانند و به نوعي سعي دارند با زير پا گذاشتن قانون، زودتر به هدف برسند،حق همديگر را پايمال كنند تا بهره بيشتري ببرند،بي تفاوت باشند و بي خيال،تا كم تر غصه بخورند و بيشتر لذت ببرند . و جالب آنكه همه در مقام حرف چنان "ميرپنج"يم وچنان دم از قانون و قانونگرائي مي زنيم و چنان داستانهاي اعجاب آوري از رعايت نظم و قانون در انگلستان و سوئيس و فرانسه و آمريكا و آلمان و ژاپن بلديم كه واقعا كف خودمان مي برد! سر آخر چنان قيافه مي گيريم كانه اين ما نيستيم  كه توي همين جامعه زندگي مي كنيم و اين ما نيستيم كه به همين سادگي حقوق شهروندي كه هيچ،حق حيات را هم اگر بتوانيم از ديگران سلب مي كنيم .تازه دو قورت و نيم مان هم باقي كه چرا پيشرفت نمي كنيم!؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 9:53  توسط محمد  | 

قدرت تبلیغات در دنیای امروز باور نکردنی است.آنقدر باور نکردنی و متحیرکننده که حتی فکر آدمها را در مسائل مهمی که بستگی مستقیم به زندگی اجتماعی و سیاسی آنها دارد تحت تاثیر قرار می دهد در مورد وسایل روزمره زندگی از جوراب و کفش وکرم و خمیردندان و ادکلن و... که این اصل بدیهی است.اما در باره تاثیر تبلیغات در حتی انتخاب نمایندگان و روسای جمهور کشورها دهها کتاب نوشته اند که شما را به یکی از آنها به نام یک رئیس جمهور به فروش می رسد ارجاع میدهم.که درباره انتخاباتی است که به پیروزی یک رئیس جمهور  در امریکا منجر شد البته اسمی که برای کتاب انتخاب شده تاحد زیادی گویای محتوای آن هست اما تا کسی نخوانده باشد نمی فهمد چه می گویم!

نمی خواهم وارد وادی سیاست شوم ولی اینروزها تبلیغات وسیعی در شهر ما(رشت) برای انتخاب یک فرد به سمت شهرداری انجام داده اند که مردم بی اطلاع از همه جا را تحت تاثیر قرار داده و بیچاره ها فکر می کنند این فرد که شاید تا چند ماه پیش اسم او را هم نشنیده اند واقعا چقدر پایگاه مردمی داشت و آنها بیخبر بودند(البته بی خبری هم بد دردیست ها!)!

اما  ما که بخیل نیستیم.انشاءالله شهردار عزیزمان کاری کنند که دیگر نیازی به تبلیغات نداشته باشد و مردم همه در بدر دنبال این بگردند که این عزیز کیست که اینچنین شهر را متحول کرده و روح تازه ای در کالبد فرسوده این خرابشده دمیده است!

سعدی علیه الرحمه به حق گفته بود مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.البته این مربوط به آنزمانها بود که قدرت معجزه آسای تبلیغات کشف نشده بود.ایشان اگر الآن زنده بودند شاید اینچنین می گفتند:مشک آن نیست که خود ببوید .مشک آنست که عطار بگوید(البته عطاری که دستی در تبلیغات داشته باشد یا آنکه پول کافی داشته باشد که روزنامه یا رادیو و تلویزیون و اینترنت برایش تبلیغات کنند)!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 0:41  توسط محمد  |